دانلودرمان جدید به رنگ پاییزنوشته نگین عظیمی شفی کاربرکافه قلم

برای موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد 

 

خلاصه :توی زندگی هر آدمی اتفاقایی می افته که باورش خیلی سخــته

زندگــی رســم گــردون و بگـــرده و زندگی دختر داستـــان مــا به رســـم قدیمی تقدیــر و روزگــار میگــرده.

بــه رنــگ پاییز داستان مــا بایــد خیلی سختــی ها رو تحــمل کنــه تا پیــروز شــه.

 

 

 

تعدادصفحات :269


مه رمان

دانلودرمان جدید رسم دلدادگی نوشته الهام روح الهی کاربرکافه تک رمان 

برای موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

 

خلاصه :

گندم برای درمان مادرش احتیاج به پول زیادی داره و کسی رو هم توی این دنیا جز مادرش نداره مجبور میشه برای تهیه پول دست به کاری بزنه که

 

 

 

تعدادصفحات :319


مه رمان

دانلودرمان از کدامین صبح طلوع خواهی کرد نوشته توسکا 98 کاربرانجمن نودهشتیا

برای موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه:

وای اگر پیچشِ من با خَمت … / درد شود تا که به دست آرمت نوش ِ خودم زهر ِ سراپا غمت … / بیشترش کن که کـَمم با کـَمت خوب ترین حادثه می دانمت … / خوب ترین حادثه می دانی ام غسل کن و نیت ِ اعجاز کن … / باز مرا با خودم آغاز کن یک وجب از پنجره پرواز کن … / گوش ِ مرا معرکه ی راز کن حرف بزن ابر ِ مرا باز کن … دیر زمانیست که بارانی ام / قحطیِ حرف است و سخن … سال هاست ، قفل زمان را بشکن / سال هاست پُر شدم از درد شدن … سال هاست ظرفیت ِ سینه ی من / سال هاست حرف بزن حرف بزن … سال هاست تشنه ی یک صحبت طولانی ام …


 

تعدادصفحات:138 
مه رمان

دانلودرمان افسانه آرابلا نوشته  paniz ﻭ sedi ﮐﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﻧﻮﺩﻫﺸﺘﯿﺎ

برای موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

خلاصه :ﺍﺭﺍﺑﻼ‌(arabella)

ﺗﺮﻭﯼ(troy)

ﺗﺮﺍﻧﺘﺎ(teranta)

ﺍﮐﺎﻧﺘﺎ(akanta)

ﺍﻧﮕﻮﺱ(angus)

ﻭ….

 

ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺎ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﺍﺻﻠﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪﺣﺎﻻ‌ ﺧﻼ‌ﺻﻪ۳ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﻫﺮﮐﺪﻭﻡ ﺭﺍﻩ ﻭ ﺭﺳﻢ ﻭ ﺭﺳﻮﻡ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻥ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎﺳﺖ ﻭ ﺩﻭﻣﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﯿﺎﻃﯿﻦ ﻭ ﺳﻮﻣﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯼ ﻋﺎﺩﯼ ﺗﻮﻟﺪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺍﺷﮏ ﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯼ ﻋﺎﺩﯼ ﺑﺴﺘﮕﯽ ﺩﺍﺭﻩ…ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﯾﮏ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﯾﮏ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﻭ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺣﺎﻻ‌ ﺍﮔﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺧﻨﺪﺵ ﺑﺎ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺷﮑﺶ ﻣﺨﻠﻮﻁ ﺑﺸﻪ ﭼﯽ ﭘﯿﺶ ﻣﯿﺎﺩ؟ﭼﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﭘﺎ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﯽ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ؟

 

 

تعدادصفحات:406 
مه رمان

دانلودرمان هرچه باداباد نوشته MARYAMGOL کاربر انجمن ایران رمان برای 

موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

 

 

خلاصه ی داستان : 

همه ی ما تو گذشتمون نقطه های تاریک و روشن زیادی داریم .گاهی ناگفته هایی داریم که دوست داریم بازگو کنیم اما از گفته شدنشون میترسیم.ما آدما همیشه میترسیم که داشته های با ارزشمون رو از دست بدیم و برای همین از گفتن حقایق فرار میکنیم.بی خبر از این که این نا گفته ها بالاخره یه روز باید گفته بشن و شاید اون روز خیلی دیر باشه وسرنوشت برامون روز های خوبی رو رقم نزده باشه .

 قصه ی من قصه ی همون ناگفته ها ست .ناگفته هایی که همیشه مثل یه سایه ی سیاه رو سر زندگیم بودن و من نتونستم که از این سایه ها فرار کنم تا این که .

 

بخشی از رمان :کلاهش را زیر بغلش گذاشت.هر دو دستم را میان دست هایش گرفت ، در چشم هایم خیره شد و گفت :  -من چند روز دیگه برمیگردم ! آتنا مراقب خودت باش!.  لبخندی زدم تا خیالش راحت شود .اما دلم پر از درد و ترس بود .دست هایم را فشرد :  -نگرانم آتی !هر وقت که میخوام برم نگرانتم .   سعی کردم آرامش کنم :  -نگران نباش بهراد!  نگاهی به چمدان وسایلش انداخت، نفس عمیقی کشید وبعد دوباره به من خیره شد .خم شد وبوسه ای روی پیشانی ام گذاشت .

 

 با لبخند دستم را روی گونه اش گذاشتم .جواب لبخندم را داد و بعد کلاهش را روی سرش گذاشت .مثل همیشه با دیدنش در آن یونی فرم حس خوبی گرفتم وقبل از آن که از من دور شود بی مقدمه به آغوشش خزیدم .شاید فقط بر ای این که کمی آرامش بگیرم .دستش بین موهای طلایی ام به حرکت در آمد .   ژانر:عاشقانه   تعدادصفحات:  
مه رمان

دانلودرمان هنوز عاشقانه کنار توام برای موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد 

نوشته katy_kiani و gandom_me کاربران انجمن نودهشتیا 

خلاصه داستان:

نگی را دوست دارم به دلیل وسعت و بی کرانگی روح نه  که همه چیز را می آزماید 

و مخاطب زشت ترین فحش ها و زیباترین شعرها و گنگ ترین احساسات 

و مخوف ترین ترسهای مردانه ست. نگی یعنی یک منحنی سینوسی ابدی

با محور مختصاتی n بعدی و ضرب بی نهایت احساس 

و تفریق آگاهانه منطق و جمع اضدادی گیج کننده 

و تقسیم دردناک سلولهای بدن با موجودات آینده

بخشی از رمان :آخه بگو کی مجبورت کرده کلاس ساعت 8صبح بگیری!!!حالا باید با بدبختی پاشی بری سر کلاس.فقط سه

 

 ساعت خوابیدی!همینطور که داشتم سر خودم غر میزدم داشتم آماده میشدم که برم سر کلاس.چند مشت آب خنک به صورتم زدم تا خواب از کله ام بپرهتند تند صورتمو با دستمال خشک کردم و ضد آفتابمو زدم.از سرویس بهداشتی خوابگاه بیرون اومدم رفتم سمت اتاق.مانتو مشکی اسپرت با جین سرمه ایی ،جوراب مچیه نایک رو تند تند پام کردم و کتونی مشکی،کوله سرمه ایی و مقنعه کرواتی مشکیمو سرم کردم و همینطور که تند تند دسته های مقنعه رو پیچ میدادم دور هم تا از زیر رد کنم و دور سرم تل کنم پاورچین پاورچین از اتاق بیرون رفتم بیرون تا نیلو وسارا هم اتاقیام بیدار نشن از در خوابگاه زدم بیرون و توی سرویس یونی نشسته ام.

 

ژانر:عاشقانه

 

تعدادصفحات:

 


مه رمان

دانلودرمان شاخه های سرد غرور نوشته بیتا فرخی برای 

موبایل ،کامپیوتر،آندروید ،تبلت ،آیفون ،آیپد


همه چیز از آن روز شروع شد! آری، حال که بهتر می اندیشم می بینم تمام هیجانات و تحولات زندگی کوتاه من از آن روز شروع شد.

تا به آن موقع زندگی عادی و آرامی کنار پدر، مادر و برادرم که دوستشان داشتم و پدر بزرگ و مادربزرگم که بهشان عشق می ورزیدم، طی کرده و آنها اجازه نداده بودند تلخیهای روزگار را، چه مادی و چه معنوی بچشم.

سابق بر آن پدرم یک کارمند ساده بانک بود، که با توجه به سابقه خوب کاری و درخشانش به ریاست یکی از شعب آن درآمده و از آنجایی که مردی شریف و درستکار بود، با همان درآمد متوسط چرخ زندگیمان را میچرخاند .اما در آن بین به لطف آقاجون فشار مالی کمی متحمل می شد، به این ترتیب که او هزینه هوسها و خواسته های معقول من و برادرم، فرزین را تقبل کرده و از چیزی بخصوص برای من کم نمی گذاشت.

اما به ناگاه همه چیز تغییر نمود، روابط خانوادگی و تمام رویاهای کودکانه ای که نسبت به آنها داشتم، رنگ دیگری به خود گرفت،آن هم فقط به خاطراو!

 

ژانر:عاشقانه

 

تعدادصفحات:


مه رمان

دانلودرمان نگار لنگ دراز نوشته maah1401 کاربر انجمن نودهشتیا برای 

موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

 

نگار دختر خیلی ساده ایه که تا قبل دانشگاه رفتنش، به لطف تربیت مادرش، به شدت پاستوریزه بار اومده.حالا تو دانشگاه چند تا دوست داره که مثل خودش ساده نیستن و هر کدوم نگار رو به سمتی میکشونهنگار سال سوم دانشگاهشه که با رضا آشنا میشه.

 بخشی از رمان :اشکال نداره حالا! خودتو ناراحت نکن،اتفاقه دیگه ،می افته! تو هم که زشتی ،دیگه بدتر! 

دیوونه.

اصلا نمیام!

هفت در خوابگاه اشغالیتونم! خداحافظ! 

و تلفن رو قطع کرد.صحبت کردن با اشکان و محمد توی هر حالی ادمو به خنده می انداخت! دیوونه بودن خب!

محمد توی شرکت ما نبود.یعنی ادمی نبود که بتونه هر روز صبح زود بیدار شه ،پاشه بیاد سر کار.میدونست رضا بحث رعایت قوانین و مقررات کاری که بیاد وسط با هیچکس شوخی نداره،حتی با اشکان.بارها از ماها خواسته بود که حواسمون خیلی جمع کنیم . میگفت نمیخوام کارمندای دیگه هیچ وقت پیش من از شما گله کنند . بابای محمد یه بنگاه مشاور املاکی داشت.خودشون نزدیک 20 واحد اپارتمان داشتن .محمد هم پیش باباش میرفت ، هر وقت میلش میکشید ! کلا ادم گشادی بود! کلی هم سابقه سر و کله زدن با برو بچ گشت رو داشت! کلی هم با مزه بود! 

 

 

ژانر:عاشقانه

 

تعدادصفحات:

 


مه رمان

دانلودرمان یک دوست داشتن پیچیده نوشته نسیم شیرازی کاربر انجمن نودهشتیا

برای موبایل ،کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

 

 خلاصه رمان

 یه نوع دوست داشتن خاص.یه نوع پیچیدگی. یه حس عجیب برای شروع یه دوست داشتن عجیب.

 از طریق 5 تا دوست که هر کدوم، دنیای خودشون رو دارن. البته که یه حس دوست داشتن پیجیده فقط بین 5 تا دختر به وجود نمیاد. امیدوارم تا آخر بخونید و خوشتون بیاد 5 تا دوست . 6 سال دوستی محکم دارن و سال سوم دبیرستان به پیشنهاد یکی از دوستان این رابطه رو برای 7 سال قطع میکنند.

 حالا دوباره کنار همن. هر کدوم با دنیا و سرنوشت جدا و یه عالمه حرف نگفته.

 زندگیاشون پیچیدست. دوست داشتن های پیچیده و . یه نوع دوست داشتن خاص که شاید به هم بریزه یه چیزایی رو.

بخشی از رمان :سال گذشته بود و من هنوز باورم نمیشد تموم شدن این قرار لعنتی رو.

 بالاخره رد شد، این بچه بازیه مسخره مانیا و پای بندی به عهدمون.

 امروز همه اینجان.خونه ی ما. بعد از 7 سال.

 

 

ژانر:عاشقانه

 

تعدادصفحات:


مه رمان

دانلودرمان بازیچه نوشته  coral کاربر انجمن نودهشتیا برای موبایل

کامپیوتر،آندروید،تبلت ،آیفون ،آیپد

 

خلاصه ای از رمان : کتی دختری که بعد از مرگ مادرش روابط خیلی صمیمی با تنها دایی جوونش داره ، بعد از بازگشت دایی اش از خارج و دیدن دوست صمیمی دایی اش ، متوجه می شه ماجرای ی کیفی که اون ناخواسته درگیرش شده بود و سعی در فراموش کردنش داشت حالا می تونه تهدیدی جدی از طرف کسی که هیچ وقت فکرشو هم نمی کرد که اونو برای بار دوم ببینه باشه و حالا اون بین گفتن حقیقت و گذشته ای که سعی در پنهان کردنش داره مردد است و این خودش باعث پیش اومدن ماجراهای دیگه ای واسه اون می شه .

بخشی از رمان :

" می ریم خوش بگذرونیم . نگو اهلش نیستی که اصلا" باور نمی کنم ."

دستمو سایبون چشام کردم . بدون این که به ساعتم نگاهی کنم از خلوتی کوچه و این آفتاب شدید هم می تونستم بفهمم مدتی از ظهر گذشته . از لای انگشتام نگاه کلافه ای به خورشید بالای سرم که بی رحمانه روم می تابید انداختم . با این کلاه سیاه روی سرم حسابی داغ کرده بودم . انگار مغزم داشت ذوب می شد . زیپ سوئی شرتمو کمی پایین کشیدم و با کلافگی عرق روی پیشونیمو پاک می کنم . مگه مهر نشده . پس من چرا انقدر گر . چرا انقدر احساس خفگی می کنم .

 

 ژانر:عاشقانه

 

تعدادصفحات:276


مه رمان

تبلیغات

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

ایلیا چت|چت روم ایلیا|ایلیا چت دوست همیشگی مقاله های من در رز بلاگ دانلودستان ایران فایل